پارت بیست و هشتم :

در کلبه‌ی چوبی به شدت باز شد و خود را به سختی بیرون کشید. و روی کف چوبی افتاد. نفس نفس زد. عرق از سرو رویش سرازیر شد. روپوش سفیدش آغشته به مواد لزج مانندی بود و کماکان درخشید. چشمانش دو دو زد و تار دید. صدای خرناس موجودی عجیب از درون خانه مآمد. جسمش آسیب دیده بود و خیلی درد کشید. در یکی از دستانش لوح به چشم خورد و زیر نور مهتاب برق زد.
ریچارد تا لحظات آخر دست از تلاش برنداشته بود فرافکنی ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️