آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هفتاد و دوم :
به صدم ثانیه نکشید که چهرهی زن میان هفت قلم آرایش رنگ باخت! او همچون گچِ دیوار سفید شدهبود!گویا روحی در کالبد نداشت!اشک مانند شبنم روی مژههایِ پلکِ پایینیاش نشست.نفس در سینههایش حبس ابد خورده بود .پاهایش را کشانکشان روی زمین کشید.بدن بیجان پسرش را از دور دیده بود اما با هر قدمی که بر میداشت؛در دلش خدا خدا میکرد تا فقط خطای دید باشد.از چهارچوب اتاق عبور کرد.آنچه که دیدهب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نری
0راستی یادم رفت باز بگم🫢🫢پر قدرت ادامه بدهههه❤️❤️❤️❤️😁😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیز دلمی🍭💕
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️منم به رز ارادت خاصییی دارم😂🔥جا داشت امیرسام و رز رو پارتنر میکردم😎
۳ سال پیشنری
1آره واقعا خیلی باحال میشد
۳ سال پیشترنم
0نه نه نیلوفر جون رز و امیر اصلااا فقط با بهار جون خیلی بهم میان😅😍
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁
۱۰ ماه پیشسوگند
0منی ک اول فصل دو رو خوندم بعد فهمیدم فصل یک وجود داره. واکنش برسام: ما داریم زحمت میکشیم😂😂
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم😂😂❤️❤️ فک کنم باید میگفتید واکنش بردیا و امیرک: ما داریم اینجا زحمت میکشیممم😂😂💋💋
۶ ماه پیشترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
حنانه
0خب این نظریه ک امیرسام قاتله کنسله مگ مغز خرخورده دست بزاره رو پسر کیومرث 😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍خداررروشکر تبرئه شد😂❤️
۳ سال پیشثریا
1سلام عزیزم😍 انتظار داشتم این پارت ابهامات رو بر طرف کنه ولی بد تر شد من دوست دارم با بردیا روبه رو بشم چون شخصیت جالبی داره و یجورایی بهش وابسته شدم هر اتفاقی براش می افته کلی غصه می خورم😭😭
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️الهی🥺 دقیقا شخصیتی رو دوست داری که سوزن نویسنده روش گیر کرده😂❤️
۳ سال پیشسیتا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
رز پیرمرد رو با ضربه بی هوش کرد. شیر آب رو باز گذاشت تا خفه بشه! ممکن نیست تو این فاصله یکی نجاتش داده باشه؟🧐🔍❤️ اما کی؟😁
۳ سال پیشسمرا
0همه دستشون تو یه کاسه است رز . جلال . بابک . پیرمرد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام🥰هیچ بعید نیست...
۳ سال پیش...
1جذابیت کل رمان یه طرف امیرسام و بردیا یه طرف دیگه نمیشه حدس زدددد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم😍به به کی رو اینجا داریمم چند وقت نبودی!خوش برگشتی✨️❤️
۳ سال پیش*.......*
1مثل همیشه گل کاشتی نیلوفر خانم. من بعضی موقع ها یادم میره داستان ار کجا شروع شد انقد پیچیده شده. خیلی خفنه پر انرژی تر دست به قلم شو که بیشتر از همیشه منتظریم♡♡
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم عزیزم محبت داری❤️ مررررسی بابت انرررژی خفنت🔥🥰
۳ سال پیشهانیه
1خیلی خیلی پیچیده شد😬 من دوست داشتم جای بهار باشم بیشتر حال امیرسام و بگیرم 😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍مثلا خواستم داخل اطلاعیه راحت تر بشه ولی نمیدونم چرا پیچیده شد😂 بهار گزینه خوبیه❤️✨️
۳ سال پیشنگار
2جالب بود،رفته رفته داره پیچیده تر میشه مرسی از نویسنده عزیز🙏🏻✨
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم😍مرسی عزیزم❤️✨️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نری
0عالیی بود خسته نباشی ❤️من واقعا گیج شدم و نظری برای ارائه دادن ندارم ولی اگه قرار بود با یکی از شخصیت ها روبرو بشم دوست داشتم با رز یا امیرسام روبرو بشم یا چون واقعا خفنن و علاقه خاصی بهشون دارم😁😁