پارت بیست و سوم :
فصل هفتم
یاسر با صدای بلند به فرد پشت گوشی گفت:
ـ الان صدا میاد؟ الو... الو... نه نگران نباش... نادر... وایسا ... اینترنت رو روشن کن... آره الان از واتساپ بهت زنگ میزنم... وایسا.
به محض قطع کردن گوشی، مادر توپید.
ـ حالا لازمه بهخاطر این دختره اینهمه هزینه کنی؟
یاسر با اخم جواب داد.
ـ بهتره این بحث رو با من یکی شروع نکنی که اصلاً به نفعت نیس مادر. اون دختره، دخترعمهی منه. ال
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ایلما
0چرا همچین میکنه مامانش روانیه😅یاشارم مث کبک سرشوکرده زیربرف تا الان😒یاسر م از اول نازگل ودوسداشت