پارت بیست و دوم :
نگاهش کردم. نگاهم کرد. اشک میریخت، هق میزد، اما حرف نمیزد. چشمانش... چه حرفهایی داشتند که نمی-توانستم آن ها را بخوانم؟ سکوت کرده بود و در نگاهم خیره بود. و من، همچنان منتظر، قلبم تند میتپید. محکم میکوبید بر دیواره سینهام و مانده برجای، نمیدانستم چه کنم. انتظار کشنده پایان نداشت و او روزه سکوت گرفته بود برای سوالم. کلافه قدمی جلو گذاشته و دفتر را از روی زمین برداشته و آن را جلوی رو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم😍از شما هم مبارکا باشه💚💛
۳ سال پیشایلما
0چقدرم اصرا کرده ترکش نکنه .بعد الان واسه همه چیز شده مقصر.حامی شده آدم خوبه 😏.)یلدای شما هم مبارک😍
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
عزیزدلمی شماااااااا😍 باید سیر داستان پیش بره و حق رو به یکیشون بدیم دیگه🥺
۳ سال پیشایلما
0کاردرستی نکرده نازگل باید اون شیش ماه وبا یاشار درمیون میزاشت تا اون خودش تصمیم بگیره .حق داره ناراحت بشه یجورایی بهش خیانت شده بدتر اینکه توبی خبری بوده .این پسره نچسب حامی بایدخبر داشته باشه چرا
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
نامی منو اذیت نکنی چشمشو تر نکنی🤭🤭🤭🤭
۳ سال پیشاسرا
0یه لحظه هنوزمشکل اون شش ماه حل نشدخوب یاشار چراچیزی،ازاونهمه عشق یادش نیست
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
خب پونزده سال گذشته و عادیه که چیزی یادش نیاد. گذر زمان باهث از بین رفتن و تحریف خیلی خاطرات میشه
۳ سال پیشاسرا
0عالیه شش ماه آخرهمون موقع که درخواست قبول کردخیانت حساب میشه
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
داره همه چیز روشن میشه🤭🤭🤭
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aa
0یلدای شما هم مبارک ممنون از قلم زیبات دنیا به کام⚘⚘⚘⚘👏🙏