شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و سی و ششم :
یک جور هایی، پشت پیست بود و رفتار آمد آنچنانی نداشت.
سجاد همانجا منتظرم بود.
با دیدنم، لبخند زد و با خوش رویی گفت :به به ببین کی اینجاست.
مشرف فرمودین خانم.
مرد خوبی بود، و همینطور قابل اعتماد.
پدرم او را می شناخت.
او به سجاد سر و سامان داد.
زندگی خوبی نداشت و پدرم به او بال و پر داد و آنجا مشغولش کرد.
بخاطر اینکه اجازه می داد من در آن پیست برانم، ممکن بود به شدت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مممم
4منم عشقِ موتورم کپی آرامش... وجدانا خیلی باحاله. قلم رمان هم بد نیست مرسی نویسنده
۶ سال پیشM
6مثل همیشه عالی👌🏻👌🏻👌🏻🌹🌹🌹
۶ سال پیشآدونیس
5رمان خیلی عالیه ، ولی واقعا عکس آرامش با سنش و توصیفاتی که ازش شد نمیخونه اگ میشه عوضش کنید♥
۶ سال پیش.
3اصلا عکس ارامش با سنش نمیخونه،کلا خیلی رمان فانتزی و به دور از واقعیته.اصلا نمیتونم درک کنم یه دختر۱۸ساله و این کارا🤨 قلمم طوریه که هر ده تا پارت یکیش ادمو هیجان زده میکنه برای پارت بعدی
۶ سال پیشمعصومه
9خیلی مشتاقم ببینم حامی با اون لباس اومد ارامش ویکی می کنه😄😎
۶ سال پیشمعصومه
5ببخشید چیکار می کنه🙄
۶ سال پیشN.SH
13حامی حسابی ضایع شد😂😂
۶ سال پیشآهوو
26حقش بود پسره پروو😂کاش از زبون حامی بود تا می دونستیم چرا اینجوری نگاش می کردم مطمئنم که بخاطر عشق و ... انجور چیزا نبود نمی دونم باز چه چیزی تو اون کله اش بوده
۶ سال پیشآرام
11اووو مای گاد😲
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهتاب
0چه عجب بالاخره حامی هم یه حرکتی زد !