پارت شصت و نهم :

کیومرث با بد عنقی گفت
_حتما جایگاه خودش رو بهش نشون میده! بعد مراسم منتظرتم تا باهم این نوشیدنی رو بخوریم.
هر دو دختر برای تعویض لباس به اتاق رفتند.بردیا که موقعیت را مناسب دید در کنار امیرسام ایستاد.
_فاصله‌ت رو با بهار تا دو متر حفظ می‌کنی!هیچ خوشم نمیاد اطراف خواهر من بچرخی.
_ یه متر هم میدادی دستم یه وقت سانتی جابه‌جا نشه!
بردیا تیکه او را پشت گوش انداخت و به سمتی دی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این رز خیلی مشکوک و مرموزه نمیدونم تو کامنت های قبلی گفتم یا نه ولی همه اینا به برسام ربط داره

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه😁

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این دو زوج واقعا خیلی مظلومن دلم برا دلارا و بردیا کباب شد😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خییییلی😭😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • ملیس

    0

    بدبخت مرددددد حتی بدون اینکه اسم عشقققق شو بگه 😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    اوه 😳واقعا دلارا گناه داره 😩

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم💕 کاملا موافقم🥲 به نظرم زوج بردیا و دلآرا زیادی مظلومن موافقی؟🥲❤️

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    عالییییی بود نویسنده خسته نباشی نمیدونم چرا ولی حس میکنم دل آرا دختر رزه 😁مثل همیشه پرقدرت ادامه بده❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم عزیزم🍭مرسی از نگاااهت❤️ در مورد حس‌ت نمیدانمممم خدا داند😁

    ۳ سال پیش
کپی شد!