پارت نود و هشتم :

بعد از کنار زنش گذشت و رفت. سحر کمی ناامیدانه به رفتن او نگاه کرد و او نیز پشت سرش به راه افتاد. خدمتکار خانه با دیدن ورودشان به سمتشان دوید و کت عطا را از دستانش گرفت.
- خانوم بزرگ خوب بودن آقا؟
عطا سری تکان داد.
- آره... فرهاد اینجاست؟
- بله توی سالن پذیرایی منتظر نشستن.
سحر همان‌جا ماند تا از خدمتکار خانه درمورد حالِ پسرش در نبودشان اطلاعاتی کسب کند؛ اما عطا با قدم‌های ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    واقعا اینجا داستان برعکس شده به جای این که گلشن آشپزی بلد باشه فرهاد بلده 🤣👏😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد از صدقه سری کارش بلده😍

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    جدی دلم میسوزه برا فرهاد طفلی ولی باید یه مدت نره سرکارش تا عطا بفهمه چقد زحمت میکشیده فرهاد🥲🫀

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بالاخره بهمون رسیدیییییی😍 خسته نباشی عزیزممم🫂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    احتمالا باباش بهش بگه برگرد سرکار ولی فرهاد یا شرط میذاره یا کلاقبول نمیکنه تو چندپارتی که خوندم فرهاد آدم باجنمی هست بیکار نمیمونه اگرم به پدرش رو انداخت چون برای کارش زحمت کشیده زورش میاد

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    😐😐 ی دفعه بیا بگو عطا ناز فرهاد و بکشه دیگه خجالت نکشین 😑 اگ اگ معجزه شد و همچین اتفاقی افتاد ب جان عطاا ساکت نمیمونم و خودم با ی وردی چیزی میرم تو داستان داغ فرهااد و گلشنو رو دل همتون میذارم 👈🔪

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی از طرفداری های همه جانبه‌ات رویا جان😂 نکنه عطا خودتی اومدی بیرون دژاوو؟؟؟😂😂 خیلی مشکوکه این همه طرفداری

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    آره این منم ! عطا مظفری ! و عصبی از طرفداری های متعصبانه اتون از این فرهاد ! لوس بار اومده این برنده ی بین میلیون ها 😒

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    برنده‌ی بین میلیون ها😂😂😂😂 هر چند وقت یه بار یکی‌تون اینو یادآوری می‌کنه🤣 بذارید این سم یادمون بره🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا هم به خاطر همینه! واسه کارش به شدت زحمت کشیده... حقشه.. سهم ارث‌شه... مالشه... یعنی چی آقااااا😂

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    یوهاهاهاها واقعا وقتی عطا میاد ضربان قلبم بالا میره ازاده دست خوش با این شخصیت پردازی به نظرم فرهاد برمیگرده سرکارش ولی امیدوارم برنگرده چون عطا گفته ! نباید برگرده ! الکی نیس ک عطاعه عطااا 😎😎😎😎

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخی فرهاد گناه داره🥲 عطا یکی مثل تو رو داشت دیگه انقدر به پسر خودش حسادت نمی‌کرد و اذیتش کنه🤭

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    اخه انگار من شلغمم که این بچه به بچه اش حسودی میکنه جور همه اون محبت های لوس و ننر قمر و خاندانشو خودم میکشم ( فداش شم )😂😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عین بچه‌ها می‌مونه مرده گنده🤣

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    در مورد اون اذیتی ام ک گفتی باید بگم پسرشه خودش صلاح میدونه چجوری تربیتش کنه لوس و پررو بار نیاد 🙂🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه عطا تشکر🤣💚💚

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    واقعا مگه من شلغمم ک این بچه به بچش حسودی میکنه جور همه اون لوس و ننر بازی خاندان قمر و خودم میکشم (فداش شم) 😂😌 درباره اذیتی ام ک گفتی باید بگم پدره صلاح بچه اشو میدونه چجوری لوس و پررو بار نیاد 😁

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    دلم برا فرهاد سوخت راستش و بخوایین یکمی هم از بی رحمی عطا باعث شد خوشم نمیاد ازش و امیدوارم مشکلی تو رابطش با گلشن پیش نیاد ،🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توپ هم گلشن رو تکون نمی‌ده تو دل فرهاد😌💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    دوتا شیفت شبانه بره میگه برگرد سرکارت😂 قمر میگه تنبیه شده کافیه و اونو میبخشه.چون همه اموال مال خودشه بروی خودش نمیاره میگه درست میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امید همه مون به سختی‌های شیفت شبانه‌اس🥺 این تنها چیزیه که ممکنه عطا رو پشیمون کنه😂

    ۳ سال پیش
  • سارای

    1

    💜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • یاس

    1

    😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    ۱:عطا طاقت نمیاره و فرهاد برمیگردونه سر کارش😁 ۲:اره ۴:چون نمیخواد گلشن رو از دست بده به قول مامان منیر عشق از هر چیزی قوی تره🤩

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مامان منیر فالش رد خور نداره😂

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    عالییی آزاده جون😘❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😌💚

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    1

    از هر زاویه ک میبینمت هیچی نیستی ک حالاواسه ما دم دراوردی)🤣.چقدر این بشر پررو 😅

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اصلا نمی‌خواد قبول کنه همه چیز صدقه سری همین فرهاده🥴

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    1اره برمیگرده جور تنبلی عطاروبکشه😅2اره فکرکنم۳جدی نمیگیره چون میدونه بدون اون عطا نمیتونه اونجاروبچرخونه خصوصن شیفت شب😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی مطمئنه واسه همین خیالش راحته

    ۳ سال پیش
  • هاوژین

    0

    اخ فرهاد تو تازه بچرخ بچرخت با عطا تموم شده باز باید بری با مرتضی هم سروکله بزنی میترسم اونم باز ازت تست نیکوتین بگیره😫در ضمن پست مدیریت مال خودته ببین کی گفتم😎توخان گلشنو رد کردی اینادیگه هیچی نیس

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا!😂 فرهاد بدبخت بین مرتضی و عطا گیر افتاده.... بنده هم اینجا بی تقصیرم😌

    ۳ سال پیش
  • آرزو

    0

    چرا عطا اینقدر باهاش بده 🥺ولی با این حال از رفتاراش خندم میگیره😂۱_ حس میکنم فعلا عطا نمیذاره برگرده سر کار_ به نظرم قمرالملوک براش مهم نیست فرهاد اخراج شده و اینکه اینقدر فرهادو اذیت نکن🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اتفاقا در اعماق دلشون خیلی با هم خوبن. این کم کم بهتون ثابت می‌شه. عطا خیلی هم فرهاد رو دوست داره منتها عقیده‌ی اشتباهی که داره اینه که فکر می‌کنه اگه بهش محبتش رو نشون بده پررو می‌شه!🥲

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    برمیگرده سرکارش عطا تنبل تر از این حرفاست که تنهایی اونجا رو بچرخونه😁 ننه قمر هم بالاخره کوتاه میاد هیشکی براش فرهاد نمیشه😌

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا فعلا انرژی کار کردن داره! تنش گرمه نفهمیده چی‌کار کرده😂 بذار حالا یه چند روز کار کنه...

    ۳ سال پیش
کپی شد!