پارت نود و هفتم :

*****
همه ساعت کاری او را می‌دانستند! اینکه چه ساعتی از خانه بیرون می‌زند و چه ساعتی به محل کارش می‌رسد و حتی چه ساعتی کارش تمام می‌شود... همه و همه را با جزئیات کامل می‌دانستند! به همین دلیل وقتی پشت میز آشپزخانه نشسته بود و چای می‌نوشید دقیقا ساعت پنج صبح مامان منیر با او تماس گرفته بود و حدود پنج دقیقه‌ای می‌شد که صحبت می‌کرد.
- دیشب فریال زنگ زد بهمون خبر داد! بعدش به پیمان گفت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    0

    میگه چیز خورش کرده😂😂*** دعا نویس گلشن بدید😔😂

    ۷ ماه پیش
  • Zarnaz

    0

    وای این عطا چه خوبه مگه دعا کن بچه هولت بچه پس انداخته باشه🤣🤣🤣فرهاد که از اونم بهتر میگه کاشکی بیمارستان رفته بودم به پارگی هام زودتر رسیدگی میشد🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پدر و پسر خیلی جذابی هستن😍 پر از تیکه های آماده... ولی به نظرم تنها کسی که فرهاد رو هم خیلی خوب می‌شناسه همین عطاست😄

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ترمه گفت همه بغل کردولی عطابعل نکرداین یک بعدپیمان وقتی باگلشن بوداون نشون ماه منیرداد بودیانه؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطارو بغل نکرد چون میدونست باباش کلا محلش نمیده.بعد اینجا ترمه اسم عطارو نیاورد چون شکایتی که واسه اون نداشت، فقط واسه خودش شکایت داشت(دیگه امیدوارم منظورم رو درست رسونده باشم😁)

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه به مامان منیر هم نگفته بود یه پارتی درموردش توضیح داده شده که منبر به ریحانه گفت همون موقع هم اسم این دختره رو بهم نگفتی چون گفتی موضوع کلا تموم شده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه جا هم به خود پیمان گفته بود که بهت گفتم منو باهاش آشنا کن برم خواستگاری برات گفتی با دختره بهم زدی تموم شده

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    بازززز هم که اسم طلاق گلشن آمد وسط ای بابا ای بابا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه دنیا ای بابا...🥲

    ۳ سال پیش
  • نارسیس

    0

    پ.اینویادم رفت درموردش بگم.واقعا حس می کنمدعاشق واقعیه چون وقتی فهمیدگلشن با فرهادازدواج کرده و میگه دوسش داره دیگه سمتش نرفت و خواست کنار کسی باشه کهدوستش دارهیعنی بازم حال خوب گ براش مهمتر بود. :)))

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پیمان خیلی آدم خوبیه.منطقی و دلسوز. هم فرهاد رو دوست داره و هم گلشن رو.به خاطر خوشبختی هردوشون از خودش گذشته💔هم پیمان و هم فرهاد هردوشون آدم‌های خوبی هستن و همین سختش کرده

    ۳ سال پیش
  • نارسیس

    0

    گ:بابت همهی سردرگمیودلنگرونیش بهش حق میدم.چیزایی که از سرگذروندچیزای کمی نیست وحتی هنوزاثارش بعدچندسال باهاش موندهپس حق داره توی انتخابایبعدش محتاط باشه امااین حقوهم نداره که حال خوب عشقواز خودش بگیره

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی که گلشن رو انقدر خوب درکش کردی🥺 کامنت هات منو سر ذوق اوردن چون همونطور که شخصیت ها رو ساخته بودم دیدیشون🥲 بابت اینکه بعد از خوندن تمام پارت‌ها برام کلی نظر گذاشتی ممنون😍

    ۳ سال پیش
  • نارسیس

    0

    خب همونطور که گفتم تازه تموم کردم و حالا نظرمو راجع به شخصیتا میگم و چون کامنتا ففط میشه دویست حرف نوشت، ممکنه که توی چندتا کامنت صحبت کنم.

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم ازت خیلی ممنونم که بعد اتمام رمان خودت رو موظف دونستی درموردش به طور کامل صحبت کنی😍فکر کنم فقط چهار بار در روز می‌شه برای یک رمان کامنت گذاشت و به همین دلیل حرفات نصفه موند🥺

    ۳ سال پیش
  • نارسیس

    0

    قربانت نویسنده خوش قلم😍❤️ اره دیشب نشدامروزمیگم. پ: بنظرم توی زندگی واقعیهم پیمانای زیادی وجوددارهکه حتی با وجود عشقشون رفتن حالا از سر غرور، نگرانی و حتی عشق.نمیدونم برای پیمان یه حس غم شدیددارم :)

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اون حست رو منم دارم برای پیمان🥲دقیقا پیمان‌های زیادی وجود داره و دنیا دنیای نرسیده ها هم هست🥺💔

    ۳ سال پیش
  • .

    0

    تنها پدر و پسری که خوشم میاد ازشون😂😂❤️مرسی بابت پارت طولانی 🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عالی‌ان😍از همه نظر شبیه همدیگه هستن ولی همو گردن نمی‌گیرن🤣

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    مرسیییی به خاطر پارت طولانی عالی بود💕

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی به خاطر کامنت🥰💚

    ۳ سال پیش
  • جیم

    0

    جرج کلونی رو بزار برا عطا😂😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حتی یه ذره هم شبیهش نیست🤣 حیف نیست؟؟ عطا به این خوبی🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • رزا

    0

    وای عالی عالی مثل همیشه عطای بد اخلاق😥

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بداخلاق ولی جذاب😁 راستش من خودم خیلی دوسش دارم

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    عالی🧡

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی☺️💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    بدبخت فرهاد ، جای حساسی تموم شد پارت و حس میکنم فریال با پسر عمو گلشن سهیل آشنا شده نمی دونم 😂💔و من باید بچه این دوتا ببینم بعد تموم بشه 😶 🌫️🫤🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد قصد بچه دار شدن نداره حالا حالاها😁

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    سلاااااام،عجب بچم فرهادازدست همه باید بکشه،عطامیخوادکمی گوش مالیش بده دلش نمیادکه،محمدنادری به عطامیاد،فک کنم ۲۰پارت دیگه ادامه بدید،عطابافریال اگه برخلاف میلش رفتارکنه لج میکنه،فریال عاشق مرتضی شده😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه فکر می‌کنید فرهاد می‌ذاره مرتضی حتی به خواهرش نگاه هم کنه بفرمایید این دوتا کاراکتر رو شیپ کنید🤣

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    خیلی باحالن پدر وپسر 😍شخصیت عطارو دوسدارم بااینکه فرهاد واذیت میکنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم دوسش دارمممم. من فقط ریحانه و ترمه رو دوست ندارم😕 وگرنه همه شون رو عاشقم🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!