پارت بیست و یک :

هزاران فکر در سرم می‌چرخیدند. آن چروک‌های ریز و محو دفتر که دل‌دل می‌کرد دل بی‌قرارم تا آن چیزی نباشد که فکر می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و ورق زدم و به تاریخ بعدی رفتم. تاریخی به فاصله‌ی یک ماه و اندی. شاید هم نزدیک به دو ماه فاصله داشتند. انگشت اشاره و میانی‌‌ام را دورانی روی شقیقه‌ام مالیده و به خواندنم ادامه دادم.
" پانزدهم شهریور یک‌هزار و ...
یک تیر و دو نشان زدن یعنی همین. یع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    یعنی چی یعنی به همین راحتی تمام بشه چقدر تلخ نویسنده جون 😭🥺

    ۲ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    گاهی چیزی پیش میاد که دلت نمیخواد عزیزم🥲💛

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    چرا باید ب اینجا برسن 😢گناه داره یاشار

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۳ سال پیش
کپی شد!