پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت یازده :
_اگه دور نشم!؟
فشار دستانش دور طناب بیشتر شد، به رگهای برجستهی ساعدش زل زدم:
_اونوقت خیلی بد میشه.
سرش را به سمت سرم خم نمود:
_برات گرون تموم میشه.
دلم کمی، اندازهی ابر گوشهگیر پاییزی گرفت، چرا من اینچنین محافظی نداشتم؟ کسی که مراقبم باشد؟!
_راحیل از من متنفره، بخوام هم نمیتونم بهش نزدیک بشم.
دور زد و مقابلم قرار گرفت، همچنان دو طرف طناب را به دست داشت، خ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زمستون
0میکائیل گذشته و الان چقدر فرق داره... چقردع بی رحم و سرده
۶ ماه پیشبنفش علی
0میکائیلم شاید اون موقع که یه سال گذشته تو نتونی از خزان دور بمونی 🥲
۶ ماه پیشبهار
4ولی جدنی کاش کسی بشم که بچم اجازه بگیره نه اینکه بپیچونه مرجان تو واقعا درس میدی به ادم فک کنم سری پیش که این رمان رو میخوندم اینقدر با دقت نخوندم البته بماند که از بعد این رمان فهمیدم باید با دقت حرفاتو بخونم :))
۸ ماه پیشbanu
0داستان خوبیه
۱۲ ماه پیشسارا
1بامزه و شیرین همچون شهد عسل دل چسب خدا قوت یا علی ❤️
۱ سال پیشیارا
1خوبه خیلی قشنگه لذت بردم
۱ سال پیشفرشته
0ببخشید خیلیا میگن براشون آهنگ متن داره برای من نیست ...چجوریه؟..من تازه نصب کردم
۱ سال پیشASRA
0در قسمتای جلو بخش موزیک میاد
۱ سال پیشمه
1این پسر ک میگ اوی تپل خود میکاییله ولی نمیدونم چ اتفاقی افتاده ک زن بابا میکائیل شده
۱ سال پیشSara
3حقت بود زن من میشدی تاالان از سر قبر تو برمیگشتیم نه واقعا نه
۱ سال پیشسودابه
2فک کنم این پسر عجیبه میکاییل نیست
۱ سال پیشفاطمه
0خیلی رمان قشنگ و خوبیه💗
۱ سال پیشDonya
0این مرد چی شده اینو دوست داشتم کجاستت؟
۱ سال پیشاگرین
5میگم نکنه اون موقعی ها راحیل بخاطر این که شماره خزان بگیره اومده کلاس ویالون خزان
۱ سال پیشزیبا
0قشنگعهههههههههههههههههههه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ray
0از این پسره عجیب خوشم نمیاد اخه کجای دخترم تپلهههه🤨