من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت چهل و پنجم :
وسط این دغدغه های الکی پیامک های صدرا بود که حالم را خوب میکرد.
پیامکهای دلتنگی، نگرانی، احوال پرسی، حرفهای پدر دختری، ذوق کردن از دیدن یک لباس بچگانه یا یک عروسک نازنازی و خلاصه هرچیزی که یادم بندازد توی این روزهای سخت یک نفر هست که دلم به بودنش قرص باشد.
آنروز به پیشنهاد صدرا ماشین نبردم و قرار شد خودش به دنبالم بیاید.
بعد از خوردن حلیم عدس صبحانه که عمو زحمت خریدش ر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدات شم عزیزم
۳ سال پیشZarnaz
0آرزو جون من موضوع رمانت خیلی دوست دارم ممنون 😍😍همون قدر که از صدرا خوشم میادا پیمان بدم میاد ایشالله طلاق شو رسمی بشه نغمه جونم راحت😍💃🙈
۳ سال پیشاسرا
0😭
۳ سال پیشAa
1چقدر پیمان خودخواهه اول زده زندگی نغمه رو نابود کرده حالا دوباره میخواد همین کارو انجام بده چه پررو😡🤭🤔⚘
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
والا خیلی
۳ سال پیشسیتا
0جدا شده از پیمان بعد با صدرا ازدواج کرده
۳ سال پیشآمینا
1دلم برای نغمه میسوزه خدا کنه نهایتش صدرا براش بمونه نمیشه یه نامه بنویسه برای خانوادش توضیح بده گناه داره خوب
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0و ممنون که رمانت رو هرروز میزاری اونم رایگان😘😘