من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت چهل و چهارم :
جنین توی شکمم هم کلافه بود این را من خوب می فهمیدم. دستم را روی شکمم گذاشتم و گفتم:
- دختر خوشگلم تو غصه نخوریا...بابایی نمی ذاری هیشکی به من و تو آسیب برسونه.
آوا باید به اصفهان برمیگشت آن هم درست زمانی که بیشتر از هر موقع دیگری بهش نیاز داشتم.
مادرم و زن عمو نگذاشتند آوا را تا فرودگاه برسانم. از طرفی دلم راضی نبود تنها برود و از طرفی هم شاید توی مسیر میتوانستم باهاش صحبت کنم ولÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
محبوبه حسینی
4وای عزیزان مشخصه طلاق گرفته دیگه بعدم شماهاکه حدصله وصبرش وتدارین چرامیخونین اخه بخاطرکم صبربودن شمامیخوره توذوق نویسنده یکم صبور باشین مگه رومان های دیگه غیراینه نه دیگه چون نمیتونین نظر بدین.
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
وای عاشقتم گلم. حرف دل من رو زدی
۳ سال پیشSetayesh
5خانم نویسنده ببخشید ولی واقعا خیلی مسخره شد لطفا سریعتر تمومش کنید نمیدونم چه حقیقتی این وسط هست که نامعلومه ولی واقعا رمان داره روی یک روتین پیش میره هی نغمه میخواد حقیقتو بگه نمیتونه...
۳ سال پیشسیتا
4و هنوز باید منتظر بود که بفهمیم طلاق گرفته یا نههه
۳ سال پیشسارای
4رمان خیلییییی داره کش میاد ، داره اون هیجانی که اول داشت رو از دست میده!
۳ سال پیشاسرا
1😔
۳ سال پیشالناز
3داریم به پارت 50 می رسیم نغمه نمیخاد بگه جدا شده
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0مگه میشه از شوهر اولش تاحالا طلاق نگرفته ورفته بایکی رابطه ایجاد کرده