من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت چهل و ششم :
روز بعد باز صبح صدرا پیام داد که میآید دنبالم که بخاطر اتفاق دیروز با پیشنهادش مخالفت کرد و با تاکسی به محل کارم رفتم.
روز کسل کنندهای بود ولی خوشبختانه از پیمان تماسی نداشتم تا اوضاع از این بدتر کند.
خوراکیهایی که دیروز صدرا برایم خریده بود را از ترس عمو فراموش کرده بودم با خودم به خانه ببرم. کارم که تمام شد صدرا دم شرکت منتظرم بود
- اومدم هم ببینمت و هم این ها رو بهت بدم
لطفا صبر کنید...

K-pop
0هیجانی🌙 جالب👑 تکراری نیست🤝 رمان موردعلاقه ام✨ پیشنهادمیشه بخونید👍 خیلی عالیه💛