پارت دوازده :


نیهان از میان جمع مردها سمتمان آمد. رنگ به رو نداشت. کنار نرمین ایستاد و سر کیان را به خودش چسباند.
- چی شده؟
نگاهی عمیق به صورتش انداخت و بی‌حرف سر پایین گرفت. سکوت نیهان لبالب از حرف بود و مردد مانده بود برای چیزی که می‌خواست به زبان بیاورد. صبر شنو خانم لبریز شد و صدایش را بالا برد.
- روله گیان، حرف بزن دیگه!
دستش را میان موهای کیان تاب داد و لب‌هایش از هم جدا شد.
- Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️