پارت سیزده :


فصل دوم



مخمصه



- این روزها همه به جنگ فکر می‌کنن، من به تو.
دستی که دور تنه‌ی درخت حلقه شده بود را آزاد کردم و به پشت چرخیدم. نگاهم از پاهایش بالا آمد، شانه‌های عریضش را رد کرد و به چشم‌های براقش رسید. لب‌هایش می‌خندید و پره‌های بینی‌اش را پهن‌ می‌کرد. اخم‌هایم در هم رفت.
- مثل جن بو داده‌ای هر طرف رو‌نگاه می‌کنم اونجا وایسادی!
یک تای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    این دختره م خیلی نازمیکنه گناه داره سیروان

    ۳ سال پیش
  • سمیه نوروزی | نویسنده رمان

    تشکر که می‌خونید و نظر می‌دین🙏🏻

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️