پارت سوم :

پشت سرم راه افتاد.
- کوگه¹؟
جوابش را ندادم. هر قدم که نزدیک‌تر می‌شد، قدم بعدی را بلندتر برمی‌داشتم. جوی آب وسط باغ را گرفته بودم و می‌رفتم. صدایش بلند‌تر شد.
- نیا بیرون. حداقل تنهایی نیا.
یک ریز حرف می‌زد.
- من و عذاب می‌دی با این لجبازی‌هات.
حرص خوردنش درست همان چیزی بود که می‌خواستم.
- زَماوَند² اومدی که‌بای قرمزت رو بپوش. همون که گل‌های شیپوری بزرگ با حاشیه‌های پولکی داره.
لباسی که می‌گفت، یکبار بیشتر نپوشیده بودم. خنده‌ام گرفت از این‌که همه‌ چیز را با جزئیات به خاطر داشت. ابتدا چیزی شبیه قند ته دلم آب شد ولی خیلی زود سرتق درونم شیرینی‌اش را تلخ کرد. به طرفش برگشتم. انگشت شستش را درون شالش برد و دست به کمر ایستاد. مثل همیشه خوش‌پوش بود و مرتب. رو ترش کردم.
- تا خود خونه می‌خوای دنبالم بیای؟
منتظر جواب نماندم. سمت روستا رو برگرداندم. نزدیک شد و از پشت، پایین چارکه‌ام³ را گرفت.  دهان باز کردم.
- به الله کم مونده توی روستا من و انگشت‌نما کنی.
با فاصله‌ی کمی روبرویم بود. چشم تو چشم که می‌شدیم، تبسم روی لبش فراموش نمی‌شد.
- گلباش...!
خیره نگاهم کرد.
- چی می‌شد بله رو می‌گفتی تو رو از این شلوغ پلوغی می‌بردم؟
به برق چشم‌هایش اخم کردم و با پشت دست آرام به سینه‌اش زدم.
- دنبالم نیا.
با همان لبخند دستش را روی چشم‌هایش گذاشت.
- چمه‌که‌م.⁴
زیاد فاصله نگرفته بودم که صدایش را بالا برد.
- هرچی تو لج کنی من بیشتر دوست دارم.
از این‌که آن اطراف کسی صدایش را شنیده باشد، لب گزیدم. خم شدم و با حرص، سنگ‌ریزه‌ای را سمتش پرت کردم. صدای خنده‌اش که بلند شد، دویدم و راهم را سمت سربالایی خانه‌ها کج کردم. سیروان عاشقم بود. جنس دوست داشتنش فرق داشت. بی‌چشم‌داشت و حاتم‌وار از خزانه‌ی قلبش می‌بخشید. هر بار غرور مردانه‌اش را نشانه می‌گرفتم، بدون خم به ابرو آوردنی بر‌می‌گشت. این حجم از محبت اذیتم می‌کرد از این همه دوست داشتن کلافه می‌شدم.
1.کجا؟
2عروسی
3.چارقدی که حکم شنل را دارد.
4.چشم منی‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️