پارت هفتاد و هفتم :

دستش رو بین دست‌هام می‌گیرم و سر انگشت‌هاش رو به پاس عشق و سپاس‌گزاری می‌بوسم و می‌پرسم:

-شیدا چی می‌شه پس؟

-باید منتظر رای دادگاه بمونیم عزیزم. من و بایگان همه‌یی تلاشمون رو کردیم تا کارش به جای باریک نکشه.

می‌دونم که غم شیدای عزیزم تا ابد ته دلم سنگینی می‌کنه. تقدیر عجیبم، به دست کسانی رقم خورد که از گناه به توبه کشیده شده بودن و اون گناه لعنتی این‌قدر زور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه بانو

    0

    چرا من نمیتونم تبلیغ ببینم که سکه بگیرم؟

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    باید فیلترشکنتونو روشن کنید عزیزدلم

    ۳ سال پیش
  • ...

    0

    پارت؟😶 🌫️😶

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    پارت آخر رو فردا می‌ذارم گلم

    ۳ سال پیش
کپی شد!