سهمی از عشق به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و دوم :
پس از اینکه اتاق به خاموشی نشست، مرتضی با دلی پردرد گفت:
ـ فقط تو روزای سختی نداشتی. منم تو این مدت خیلی اذیت شدم. دوری از تو و دخترم از یه طرف، بیخبری از پسرم از یه طرف دیگه داشت نابودم میکرد. اصلاً نمیدونستم شب و روزم داره چطوری میگذره. زندگیم انگار سر جای خودش نبود. نمیدونستم چه خطایی تو زندگیم ازم سر زده که اینطوری دارم تاوان پس میدم. الآن فقط یه خواهش ازت دارم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بالاخره سوتفاهم از ذهن حورا پاک شد و مرتضی تبرئه شد 😍💋
۲ سال پیشاسرا
0نه الان بایدله مهشیدبگه پس چی شدمرتضی که میختست بهت برگرده وای ازسوسه آمدن مهشید🙏بانو💋
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌😍
۲ سال پیشآمینا
0حالا اسم این دختر چی هست؟؟ نمیشه پارت آخر هن باز کنی🥰🥰
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
اسمش سحره. تو یکی از پارتها حورا اسمش رو آورد 😍
۲ سال پیشم
0َطلعت واقعا نمونه یه مادر دلسوز،مهربان ومنطقیه
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
و آرامبخش 😍
۲ سال پیشمریم گلی
0چقدر خوشحالم که دوباره مرتضی وحورا به خونه و زندگیشون برمیگردن امیدوارم سجاد هم به زودی به این خانواده خوشبخت اضافه شود،دمت گرم نویسنده جان
۳ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم 🙏❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسی راضیه جونم 💋❤️هوراااا بالاخره آشتی کردن😍😍