پارت صد و یک :

بعد از ظهر حورا وسایل دخترش را در ساک بچه‌‌ای ریخت و آماده شد و او را بغل کرد و با یک آژانس خود را به خانه‌‌ی مادرشوهرش رساند. با رسیدن به خانه‌‌ی طلعت خانم پس از احوال‌‌پرسی و استقبال گرمی که از حورا و دخترش شد، سپیده، بچه را از او گرفت و به اتاق خود برد. طلعت خانم هم نگاه معنی‌‌داری به او انداخت و به آشپزخانه برگشت تا شام را تدارک ببیند. اوضاع به نظر حورا کمی مشکوک ‌‌آمد. به یک‌‌باØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    بابامهشیدعجب مریضی،اونهم اعدادرآوردخوب مریض که سجادچقدرنامرده که این رفتارباپدرش کرد🙏بانو⚘💋

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    مهشید از دعوای حورا و مرتضی به نفع خودش استفاده کرد. حورا زود قضاوت کرد و سجاد به خاطر سن پایین و شرایط روحی نامناسب اختیارش دست مادرش افتاد 🧡💋

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    چه زود قضاوت کردی 🤐

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️