سهمی از عشق به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و یک :
بعد از ظهر حورا وسایل دخترش را در ساک بچهای ریخت و آماده شد و او را بغل کرد و با یک آژانس خود را به خانهی مادرشوهرش رساند. با رسیدن به خانهی طلعت خانم پس از احوالپرسی و استقبال گرمی که از حورا و دخترش شد، سپیده، بچه را از او گرفت و به اتاق خود برد. طلعت خانم هم نگاه معنیداری به او انداخت و به آشپزخانه برگشت تا شام را تدارک ببیند. اوضاع به نظر حورا کمی مشکوک آمد. به یکباØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0بابامهشیدعجب مریضی،اونهم اعدادرآوردخوب مریض که سجادچقدرنامرده که این رفتارباپدرش کرد🙏بانو⚘💋