پارت دوازده :

پشت سرش شعله های جنون آمیز آتش ما را احاطه کرد.
مجسمه های چوبی طعمه خوبی برای آتش بودند. هجوم آدرنالین در رگهایم باعث شد تا به طرف زرینه بخزم که با چشم های

باز به شعله های رقصان خیره شده بود. با دست محکم تکانش دادم:
-زرین بجنب...الان... هردوتامون می میریم!
زرینه هیچ حرکتی نکرد بلکه شبیه مجسمه هایش به پهلو افتاد.
سرفه های وحشتناکم باعث شد تا بیخیال زرین شده و خودم به دنب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ):

    0

    خیلی پیچیدس

    ۲ سال پیش
  • حلما

    0

    سلام تا اینجاش قشنگ بود🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!