پارت صد و هفده :

***
توی ماشین سکوت بود. انگار این سکوت طولانی بیانگر تمام حرفهای ناگفته‌‌امان بود. دلم آرام بود که هنوز هم دوستم داشت. دم در بیمارستان پیاده شدم و گفتم:
ـ مرسی.
فقط نگاهم کرد. با چشمانی نفوذمند که تمام وجودم را به آتش کشید و هیچ باقی نگذاشت. نگاه بی تابم را برگرداندم و به سمت بیمارستان رفتم.
توی اتاق طناز ترنم ایستاده و در حال صحبت با او بود. با دیدنم غافلگیر شد اما خودش را خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خیلی عالی،شایان همکارشون بود وعاشق وخواستگار هدیه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    پ شایان ازکدوم لپ لپ درآمد🙏💞💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!