پارت صد و هفده :

***
توی ماشین سکوت بود. انگار این سکوت طولانی بیانگر تمام حرفهای ناگفته‌‌امان بود. دلم آرام بود که هنوز هم دوستم داشت. دم در بیمارستان پیاده شدم و گفتم:
ـ مرسی.
فقط نگاهم کرد. با چشمانی نفوذمند که تمام وجودم را به آتش کشید و هیچ باقی نگذاشت. نگاه بی تابم را برگرداندم و به سمت بیمارستان رفتم.
توی اتاق طناز ترنم ایستاده و در حال صحبت با او بود. با دیدنم غافلگیر شد اما خودش را خوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خیلی عالی،شایان همکارشون بود وعاشق وخواستگار هدیه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    پ شایان ازکدوم لپ لپ درآمد🙏💞💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️