آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و هفده :
***
توی ماشین سکوت بود. انگار این سکوت طولانی بیانگر تمام حرفهای ناگفتهامان بود. دلم آرام بود که هنوز هم دوستم داشت. دم در بیمارستان پیاده شدم و گفتم:
ـ مرسی.
فقط نگاهم کرد. با چشمانی نفوذمند که تمام وجودم را به آتش کشید و هیچ باقی نگذاشت. نگاه بی تابم را برگرداندم و به سمت بیمارستان رفتم.
توی اتاق طناز ترنم ایستاده و در حال صحبت با او بود. با دیدنم غافلگیر شد اما خودش را خو
لطفا صبر کنید...

م
0خیلی عالی،شایان همکارشون بود وعاشق وخواستگار هدیه