آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و شانزده :
فورا لباس پوشیدم و در را باز کردم. این بار نگاهش متوجه تاپ یاسی و شلوار سفیدم شد. چشمانش تحسینم میکردند ولی لبهایش تکان نمیخوردند.
ـ فکر کردی فرار کردم؟
ـ ازت بعید نبود!
حرصم در آمد و به اتاق رفتم و در را محکم بستم. مقابل آینه ایستادم و کمی به خودم رسیدم و به سمت تخت رفتم و رویش دراز کشیدم و پلکهایم را بستم و پتو را تا گردن روی خودم کشیدم. چند ضربه به در زد و داخل آمد. نگاهم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0آی هدیه نویدخوب شدبابات چی نداچی غمت یکی دوتانیست که🙏💞💋