پارت صد و هجده :

شایان در حال رفتن نگاه معناداری بهم انداخت و گفت:
ـ کاری نکردم. وظیفه بود.
و خداحافظی کرد و رفت. به اتاق که برگشتم نوید رو به طناز می‌‌گفت:
ـ از این به بعد وقتی این آقا اومد ملاقاتت به من اطلاع می‌‌دی.
بهم برخورد. طوری داشت در مورد شایان حرف می‌‌زد که انگار یک پسر الاف و بیکار است که کاری جز آمدن به اینجا ندارد. طاقت نیاوردم و با لحنی که سعی داشتم آرام باشد گفتم:
ـ آقای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    نوید چه حساسیتیم داره به شایان

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!