آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و هجده :
شایان در حال رفتن نگاه معناداری بهم انداخت و گفت:
ـ کاری نکردم. وظیفه بود.
و خداحافظی کرد و رفت. به اتاق که برگشتم نوید رو به طناز میگفت:
ـ از این به بعد وقتی این آقا اومد ملاقاتت به من اطلاع میدی.
بهم برخورد. طوری داشت در مورد شایان حرف میزد که انگار یک پسر الاف و بیکار است که کاری جز آمدن به اینجا ندارد. طاقت نیاوردم و با لحنی که سعی داشتم آرام باشد گفتم:
ـ آقای

لطفا صبر کنید...

م
1نوید چه حساسیتیم داره به شایان