پارت صد و چهارده :

ـ حتماً تو ترافیک مونده.
ـ خیلی خوشحالم که پیشمی. برام دعا کن!
خم شدم وگونه‌‌اش را بوسیدم و گفتم:
ـ حتماً.
در اتاق عمل باز شد و طناز را داخل بردند. دچار دلهره و تشویش شدم. گوشه‌‌ای ایستادم و شروع کردم برای سلامتی‌‌اش دعا خواندن. چشمم به نوید افتاد که داشت با قدمهایی تند به سمت اتاق عمل می‌‌آمد. با دیدن من کمی آرام گرفت و مقابلم ایستاد و گفت:
ـ کی بردنش اتاق عمل؟
ـ یÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    مشکل هدیه ارتباط باخودش ساده ترین راه برای زندگیش میخواد

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    به نظرم نویدحق داره با اینکه هنوز دوستش داره دیگه اعتماد کردن سخته براش درآینده هم ممکنه ازاین تصمیمات یه نفره بگیره ،هرچند هدیه هم حق داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    1

    نویدهم حق داره کم دنبال هدیه نگشته کم بهش کمک نکرده،ولی هدیه هم تودوراهی بدی بود کاش نویدکمتراذیتش کنه گناه داره بچه م💟

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌💖

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️