آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و پنجم :
نادیده انگاریش کلافه هم میشدم. چند بار دلم خواست موضوع رو باهاش در میون بذارم چون پدرم خیلی برای ازدواج با فرید تحت فشارم گذاشته بود اما وقتی لبخندهای ناصر و رویا رو به هم میدیدم و میفهمیدم که ناصر تونسته رویارو هم به خودش علاقه مند کنه منصرف میشدم و از حسادت میخواستم بمیرم. خبر ازدواجشون مثل یه پتک بود که محکم کوبیدند رو سرم. اون روز به قدری حالم بد بود که تمام وسایل اتاÙ
لطفا صبر کنید...
