آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و چهارم :
غریب در چشمانم خیره بود طوری که با تمام وجودم از خودم متنفر شدم که آنطوری رهایش کرده بودم. بغضم را فرو دادم و سعی کردم جلوی ریزش اشکهایم را بگیرم. هیچ عکس العملی جز نگاهی طولانی و ممتد نداشت. روی نگاه کردن در چشمانش را نداشتم. سرم را پایین بردم و ناگهان صدای کوبیده شدن کسی به زمین وحشت زدهام کرد. به سوی صدا برگشتم و ندا را نقش بر زمین دیدم.
***
روی صندلی کنار تخت ندا نشسته بودم و دا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0نداچی شد🙏💞⚘