آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و ششم :
ـ خجالت بکش.
گفتم چرا خجالت بکشم؟ پشیمونم که به خاطر تو حرف دلمو به ناصر نزدم و تن به یه ازدواج تحمیلی دادم و چند سال تو غربت با خاطرات ناصر زندگی کردم. تو واقعاً برای ناصر کمی. تو در حد اون نیستی. اونی که باید زن ناصر میشد من بودم نه تو.
فکر میکردم یه چیزی بهم میگه اما فقط چند قطره اشک ریخت و به چشمام زل زد و چند دقیقه بعد گذاشت رفت. باورت نمیشه. اما تو اون لحظه از حرفایی ک
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ندا نتونست با ازدواج رویا و ناصر کنار بیاد با اینکه همسر خوبی نصیبش شده بود. اگه با فرید میموند و فکر ناصر رو از ذهنش بیرون میکرد میتونست آینده خوبی داشته باشه. به خاطر افکار اشتباهش خوشبختی رو ا
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
از خودش دریغ کرد😑
۲ سال پیشزینب
2واییییییییییی چه وحشتناک
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0ازاولم خودخواه وعوضی بوده ،هیچکس رو اندازه خودش دوست نداشته،فقط بخاطر حسادت وخودخواهی زندگیشونو خراب کرده