آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و سوم :
ـ چه خوابی؟!
ـ خواب طناز رو دیدم. تو یه خیابون واستاده بودم و میخواستم ازش رد شم که یدفعه چشمم به اون سمت خیابون افتاد و طناز رو دیدم. پر خون بود. تا چشمش بهم افتاد داد زد بابا کمکم کن. هیچکسی رو اون اطراف نمیدیدم. انگار فقط من و طناز اونجا بودیم. توی خواب داشتم از وحشت پس میافتادم.
در فکر فرو رفتم و به یاد طناز افتادم. به یاد روزی که مادرش داشت از خانه بیرونم میانداخت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0طنازگناه داره اتفاقی براش نیفته😭🙏💞