پارت صد و دوم :

کنار پدرم روی صندلی اتوبوس نشسته بودم و فکرم پیش نوید بود. حتماً تا به حال متوجه نبودم شده و پیامکم را خوانده بود. خدا می‌‌دانست چه احساسی با خواندن پیامک خداحافظی‌‌ام بهش دست داده بود شاید با تمام وجودش از من متنفر شده بود که اینطوری ترکش کرده بودم و شاید امید به بازگشتم داشت. قلبم از غصه در حال انفجار بود. در دل گفتم: «نوید حق داری منو نبخشی. من خیلی قدر نشناسی کردم! خیلی! ولی باور کن ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z

    0

    چرا اینجوری شد دلم گرفت،😥

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    ندا بدجنس بالاخره کار خودشوکرد،چطورادعامیکنه نویدو دوست داره وقتی اینجوری حالشو خراب میکنه وبه دوست داشتن هاش بی اعتناست،مطئنم نوید تسلیم نمیشه باز پیداش میکنه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔❤

    ۲ سال پیش
  • زینب

    1

    من که میگم به هم میرسن

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ببینیم🙂❤

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    این حق نویدنیست که هدیه هرسری ترکش می کنه ولی چاره ای هم نیست ببینیم سرنوشت چیاسرراهشون میذاره،اگه ندابذاره البته😠😔..

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!