پارت صد :

عروسی نکرده‌‌ایم اتاق مشترک نداشته باشیم و او هم قبول کرده بود. چقدر دردمند و دل شکسته بودم. حرفهای ندا هنوز توی گوشم بود. نه! تحمل از دست دادن نوید را نداشتم. تازه داشتم طعم عاشقی را در کنارش می‌‌چشیدم. می‌‌مردم از دوری او و دوباره تنها شدنم! آهسته به سویش قدم برداشتم. مقابل کاناپه ایستادم و نگاهش کردم. در تاریکی پذیرایی چهره‌‌اش را نمی‌‌دیدم. وجودش سراسر آرامش بود و من محتاج امنیت Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    🙏💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    حتما میخواد بگه پدرتو آزاد میکنم از زندگی نوید برو بیرون،امیدوارم قبول نکنه،نوید که داره آزادش میکنه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    امشب مشخص میشه

    ۲ سال پیش
  • Tamanna|تمنّا

    1

    امیدوار بودم که هدیه با منطق جلو بره و پنهان کاری نکنه و جریان ملاقاتش با ندا رو برای نوید بگه .......

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    دردسر بزرگی برای هدیه میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️