پارت نود و نهم :

ـ اینا تقاص کاراییه که در حق شوهرت و دخترش کردی.
ـ به خاطر انتقام از من با احساسات برادرم بازی کردی؟
ـ می‌‌تونی اینطوری فکر کنی.
ـ نمی‌‌ذارم نوید نگهت داره. لیاقت نوید تو نیستی.
ـ توام لیاقت پدر من نبودی.
خواست سیلی به صورتم بکوبد که دستش را در هوا نگه داشتم و فریاد زدم:
ـ فقط به خاطر نویده که از این خونه نمیندازمت بیرون.
ناگهان ساکت شد. هر دویمان در سکوتی سنگین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • تمنا|Tamanna

    0

    ندا مودبانه بخوام بگم خیلی بد ذاته! آخه زن ، برادرت هدیه رو دوست داره تو چی میگی این وسط؟؟؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    چشم دیدن هدیه‌رو نداره😑

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عجب هدیه همین طورآشفته ست🙏💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!