پارت نود و نهم :

ـ اینا تقاص کاراییه که در حق شوهرت و دخترش کردی.
ـ به خاطر انتقام از من با احساسات برادرم بازی کردی؟
ـ می‌‌تونی اینطوری فکر کنی.
ـ نمی‌‌ذارم نوید نگهت داره. لیاقت نوید تو نیستی.
ـ توام لیاقت پدر من نبودی.
خواست سیلی به صورتم بکوبد که دستش را در هوا نگه داشتم و فریاد زدم:
ـ فقط به خاطر نویده که از این خونه نمیندازمت بیرون.
ناگهان ساکت شد. هر دویمان در سکوتی سنگین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تمنا|Tamanna

    0

    ندا مودبانه بخوام بگم خیلی بد ذاته! آخه زن ، برادرت هدیه رو دوست داره تو چی میگی این وسط؟؟؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    چشم دیدن هدیه‌رو نداره😑

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عجب هدیه همین طورآشفته ست🙏💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️