پارت چهل و هفتم :

و ماه صنم مانده بود و مولودی که گویا لبهای بالا و پایینش را با جووالدوز بهم دوخته بودند. می رفت و میامد ولی لام تا کام سخن نمی گفت.
بعد از یک هفته ماه صنم تکانی به خودش داد و از جا بلند شد. ستون کمرش از خوابیدن های زیاد درد گرفته بود و از این همه سکوت و بی تحرکی خسته بود. مولود طبق عادت تنهایش گذاشته بود تا به امورات خودش برسد. ماه صنم از فرصت استفاده کرد. همان دست سالمش را به کار گرفت و تش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    خیلی خوبه ماه صنم چ قد قویه ک کم نمیاره

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه ولی فقط من نظرمیدم مریم خانم؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!