پارت چهل و هفتم :

و ماه صنم مانده بود و مولودی که گویا لبهای بالا و پایینش را با جووالدوز بهم دوخته بودند. می رفت و میامد ولی لام تا کام سخن نمی گفت.
بعد از یک هفته ماه صنم تکانی به خودش داد و از جا بلند شد. ستون کمرش از خوابیدن های زیاد درد گرفته بود و از این همه سکوت و بی تحرکی خسته بود. مولود طبق عادت تنهایش گذاشته بود تا به امورات خودش برسد. ماه صنم از فرصت استفاده کرد. همان دست سالمش را به کار گرفت و تشÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    خیلی خوبه ماه صنم چ قد قویه ک کم نمیاره

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه ولی فقط من نظرمیدم مریم خانم؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️