پارت چهل و هشتم :

_ قصد و غرضت چیه؟ هان؟
ماه صنم بازهم شانه ای تکان داد و خونسرد در جوابش گفت:
_ قصدی ندارم.‌ فقط یقین دارم تا وقتی اون خمره ها گوشه ی سرداب جا خوش کرده، ترک دادن جاوید دروغ محضه!
_ امان! امان از دست این زبونی که تو داری. من جای تو باشم، شوهرم دو روز خونه نیاد، تو همین سرداب خونه خودم خفه میکنم.
ماه صنم لبخند معنی داری زد و به تاسف سرش را تکان داد. این زن واقعا مجنون بود. شاید هم میل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️