پارت چهل و پنجم :

خیلی ناشیانه ماتیک قرمز رنگ‌ را روی لب و گونه هایش کشیده و پشت چشمش را با همان رنگ قرمز سایه زده بود. دلش به حال دخترش می سوخت. مثلا آبرو داری میکرد. نجابت به خرج میداد و زخم های درون و بیرونش را از مادر پنهان میکرد. کف دست خاتون روی گونه ی سرد ماه صنم نشست و پر غصه لب زد:
_ حلالم کن دختر! مادر خوبی برات نبودم.
_ خاتوون؟
خاتون نفس گرفت. سری به تاسف تکان داد و دستش را از صورت ماه گونه ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️