پارت چهل و پنجم :

نگاهشان برای لحظه‌ای درهم گره خورد.
دیگر خبری از آن همه سرکشی و خودسری نبود. برق نگاهش خوابیده بود و از آن همه جذابیت فقط سیاهی زیر پلکش مانده بود و سرخی اطراف بینی‌اش.
عقب رفت. لپ‌تاپ و گوشی را زیر بغلش زد و گفت:
_ نیم‌ساعت دیگه بیا تو سالن کارت دارم.
صبرا نگاهش را زیر کشید و سرش را به تایید تکان داد. او گفت:
_ قانون می‌گه باید تحویلت بدم. اما ...
نگاه دختر بالا رفت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مزده

    1

    عالی

    ۳ سال پیش
کپی شد!