پارت چهل و چهارم :

لب‌های پلیس جوان به تلخی کشیده شد و زمزمه کرد:
_ جواب منو بده.
و درد این حقارت از ماندن و مردن گوشه‌ی آن قبر بیشتر بود. سرش را خم کرد و جواب داد:
_ نمی‌دونم، شاید چون به آوا گفته بودم حدس می‌زنم چی تو سر رهی می‌گذره و‌ می‌خوام کات کنم، اونام ترسیدن لوشون بدم و تصمیم گرفتن سر به نیستم کنن.
کلهر با دو لیوان آب از راه رسید و پرسید:
_ حدس می‌زدی پشت پرده‌ی این دوستیا چی باشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تربچه

    0

    ترو خدا زود زود و زیاد زیاد پارت بزار ما اینجوری تا رسیدن پارا بعدی دق میکنیییییمممم

    ۳ سال پیش
کپی شد!