شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و سی :
از حرفی که زد، به شدت جا خوردم.
اتفاقا منتظر بودم دیر یا زود این درخواست را از زبان آرکان بشنوم، اما نمی دانم چرا تا آن حد شوکه شدم.
شاید بخاطر خیلی بی مقدمه گفتنش بود.
نگاه منتظر و کمی مضطربش بین چشمانم در نوسان بود.
آب دهانم را پر صدا قورت دادم و زدم به رگ شوخی و خنده.
- تا این حد بی مقدمه حرف زدن یه جور هنر محسوب میشه.
ایول بهت.
آرام و از سر آسودگی خندید.
گویی نگر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
14میگن ما از خاک درست شدیم و وقتی از خاک درست شدیم قطعا تو خاکمون کرمم بوده ولی لامصب واسه این حامی چند برابر ماها خاکش کرم داشته اخه بیشعور مردی سکته میکنه الان😑😐
۶ سال پیشمحدثه
4اوخی عجبا..بیچاره ارکان😕🌙😹
۶ سال پیش..
10حاااامی خیلی خری این چه وضعشه آخه بیچاره دلش شکست😢☹️
۶ سال پیشNaznin
13کرموووووووو😂😂😂
۶ سال پیشسولماز
9بیچاره ارکان، حامی چرا اینکارو کردی با اون بیچاره بدبخت داره گریش میگیره😢
۶ سال پیشM
9بیچاره ارکان.😢داش حامی دوست داری یه نفر باتو همچین کاری کنه؟؟😡
۶ سال پیشآهو
5وای خیلی عالی بود منم خیلی دلم یه کرم ریزی اساسی می خواست افرین بهت حامی آرکان طفلی فک نمی کردم اینقدر هستی رو دوست داشته باشه
۶ سال پیشAynaz
5واقعا تا اینجای رمان عالی بود امیدوارم از اینجا به بعد هم خوب پیش بره....
۶ سال پیشمعصومه
5خوب حالشو گرفتی حال کردم😄😏
۶ سال پیشH
5دمت گرم داداش حامی خوب کاری کردی خوب خوب اذیتش کن حقشه 😂😂
۶ سال پیشآرام
11خوشم میاد حامی خودت اعتراف میکنی کرم داری برادر😁
۶ سال پیشSoma
5کخ ریزی و سرکار گذاشتن خیلی حال میده ن
۶ سال پیشآیدا
11حامی بچه مردم رو که سکته دادی🤕🤕
۶ سال پیشزلزله
8بچه مردم سکته کرد که😂😂این پارت خیلی باحال بود😃❤ممنون از نویسنده🌹
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1خیلی جالبه پسرها هر کاری دوست دارن انجام میدن به اسم سرگرمی زودگذر و تجربه و فلان و بیسار اصلا هم اشکالی نداره... انگار اون دختر هایی که باهاشون تجربه کردن ربات بودن... بعد میرن دنبال یکی که گذشته سفید داشته باشه وقتی خودشون سیاهن 😏 😒