آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود :
روی تخت بیمارستان نشسته و نوید داشت قاشق محتوی سوپ را دهانم میگذاشت و من خجالت زده بودم. دستم را به سمت قاشق بردم و خواستم بگیرم که اجازه نداد و اخم کرد و چشم ریز کرد که سکوت کنم. لبخند کوچکی روی لبم نشست و دهان باز کردم. با آرامش قاشق را دوباره داخل ظرف سوپ فرو برد و دهانم را باز کردم و قاشق را داخلش گذاشت. خوشمزهترین سوپی بود که در تمام عمرم میخوردم و دلم نمیخواست تمام شود اما
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🥰❤
۲ سال پیشTamanna
0بعد از کلی انتظار پارت جدید😍ممنون مرضیه جون ووووی بالاخره نوید اعتراف کردددد🥺🫠😍
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
بعد از اون همه سختی و دربه دری شیرینترین و قشنگترین اتفاق زندگی هدیه رقم خورد♥️
۲ سال پیشZoha
0عالیییییی بود این پارت مرضیه جون نمیدونی وقتی که نوید بهش گفت که دوستش داره چقدر خوشحال شدم.....وقتی نوید به هدیه گفت"هدیه من دوستت دارم" من بلند شدم و وسط هال خونمون بندری رقصیدم🙂😂😂😂😍😍😍🪷🪷🪷
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم😍 حیف که من نبودم رقص خوشگلتو ببینم😄❤ جذابتر از این پارتم داریم🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بهاره
0واییییی به معنای واقعی زیبا بودددد💕مدت ها منتظر این پارت بودم😘قشنگترین اتفاق هر کسی گفتن یا شنیدن کلمه دوست دارم هست❤️مخصوصا اگر اون عشق مثل عشق نوید و هدیه واقعی باشه😍