ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت نود :
تعجبم دو چندان شد. او اینجا چیکار میکرد؟ باز هم مثل همیشه متوجه حال خرابم شده بود. چشمم را برای لحظه کوتاهی بستم و یکدفعه تمام صحنههای شب گذشته مانند رعد و برقی از جلو چشمانم رد شد. نفس عمیقی کشیدم. گلویم به طور وحشتناکی میسوخت.
خواستم یک لیوان آب بخورم که سرم گیج رفت. دستم را سعی کردم به جایی بند کنم اما اشتباه کرده و ظرف آب را گرفتم که صدای چپه شدنش در فضا پیچید. دست روی سرم گذاشته
لطفا صبر کنید...
