پارت نود و سوم :

الهه به هر دو که خوشحال و خندان بودند نگاه کرد. خوب می‌‌دانست قصد پرهام چیست. دیگر اشتباه قبلی‌‌اش را تکرار نمی‌‌کرد. به خاطر دانیال مجبور به نشستن شد. پرهام از آینه نگاهش کرد:
ـ کجا برم؟
با بی حوصلگی گفت:
ـ فروشگاه...
پرهام جدی شد:
ـ بهتر بود امروزو تو خونه استراحت می‌‌کردی.
ـ حالم خوبه.
ـ تشخیص منه.
ـ مگه شما دکتری؟
ـ مگه هر کی دکتر باشه تشخیص می‌‌ده؟<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!