پارت نود :

دانیال با دیدن اتاق هومن و قاب عکسش گفت:
ـ این پسره کیه؟
الهه لبخندی زد و گفت:
ـ داییت هومن.
دانیال به یاد دوستش هومن افتاد و با خنده گفت:
ـ اسم دوست منم هومنه.
نگاهی به کتاب‌‌های هومن انداخت و گفت:
ـ چه‌‌قدر کتاب داره. مثل بابام.
الهه متعجبانه گفت:
ـ بابات خیلی کتاب داره؟
دانیال دستانش را از هم باز کرد و گفت:
ـ یه کتابخونه داره این هوا. به منم از کت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!