آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و دوم :
ـ دیگه اینجا نیاین. ممکنه صاحب خونه مشکوک شه.
ـ اما تماس تلفنی رو حتماً دارم... اگه جواب ندی... حتما میام اینجا... اینو مطمئن باش.
با خودم فکر کردم که انگار هیچ راه فراری ازدست نوید ندارم و باید حضور او را در زندگیام بپذیرم.
سرم را فرود آوردم و گفتم:
ـ فقط تماس تلفنی!
خداحافظی کرد و رفت. سرم را از در نیمه باز بیرون بردم و نگاهش کردم. از خم کوچه گذشت و در مقابل چشمانم ناپدید
لطفا صبر کنید...
