آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و سوم :
ـ بیا بریم برات یه چیز خوب درست کنم.
پونه که حسودی کرده بود به سمتم آمد و گفت:
ـ من چی؟
خم شدم و گونهاش را بوسیدم و گفتم:
ـ توام با خودم میبرم عزیزم. عروسک خاله!
و دست هر دویشان را گرفتم و با خودم به اتاقم بردم. هر دو مودبانه سمتی نشستند و منتظر شدند ببینند برایشان چی دارم. داخل آشپزخانه کوچکی که در پاگرد داشتم شدم و برایشان ماکارونی گرم کردم. میدانستم که خیلی ماک

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️💋💋