بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و هشتم :
پرهام سعی کرد با حوصله باشد. سوپ را فوت کرد و به دهان دانیال نزدیک کرد:
ـ بخور!
دانیال کمی از آن را خورد و چهرهاش را در هم کرد:
ـ بد مزهَس!
پرهام با تعجب به دانیال و سپس به سوپ نگاه کرد. کمی از آن را خورد و گفت:
ـ اینکه خیلی خوشمزهست!
دانیال همانطور که ابروانش در هم بود، گفت:
ـ سوپ مامانی خوشمزهست!
پرهام کلافه گفت:
ـ باید به غذاهای من ع

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1چقدر گوگولی دانیال عشق😍💋عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋💋