من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت سی و دوم :
همه غم عالم یکباره مهمان سینهام شد و من زیر بار اشکهای سیل آسایم بی حرفی تماس را قطع کردم و شماره صدرا را گرفتم.
اجازه دادن هق هق گریههایم پریشانی حالم را بیان کند.
- دور اشکایی که میریزی بگردم چی شده؟ کسی حرفی زده؟
کسی حرف زده بود؟ نه. فقط طاقتم تمام شده بود. مثل فنجان پری که با یک قطره چایی سرریز میشد، سرریز شده بودم.
- نغمه مرگ صدرا بگو چی شده
- من... من باردارم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم
0عالی