پارت شصت و نهم :

از لای در نگاهشان کردم. پدرام خاله سپیده را طرفی هول داد و گفت:
ـ گمشو کنار!
ـ تو گمشو از خونه بیرون. تازگیا خیلی عوضی شدی. فکر نکن نفهمیدم. خرم. طلاقمو ازت می‌‌گیرم.
ـ بگیر! از خدامه!
ـ اول مهریمو می‌‌گیرم بعد!
پدرام پوزخند زد:
ـ اگه پشت گوشتو دیدی مهریتم دیدی.
ـ تا قرون آخرشو ازت می‌‌گیرم مرتیکه لندهور. خونه مادرخدابیامرزمو فروختم بدهیاتو صاف کردم. باید بهم بد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Tamanna

    0

    چه قشنگ متوجهش شد که از طلاق و خیانتی که نادر دیده تو شوکه هنوز

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی ممنونم خسته نباشی فقط لطفا پارتهارو بیشتر کنین هر روز باشه خیلی خوب میشد ممنون ب نظرات اهمیت میدین

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم♥️ چون داستان رایگان وی آی پی هست امکان پارت گذاری هر روزه نداره. فقط روزهای چهارشنبه،پنج شنبه و جمعه پارت داریم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️