آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد :
ـ ببخشید که به خاطر من...
ـ نه خاله... به خاطر تو نیست. چند وقته خیلی باهام بد شده. امشبم سرم داد زد که چرا خواستگار راه میدم.
ـ الهی قربونت برم. گریه نکن. خب باهاش صحبت کن ببین چرا اینطوری شده.
ـ حرفای من تو سرش نمیره.
آن شب تا صبح با خاله سپیده حرف زدیم و درد دل کردیم. خاله سپیده سعی داشت بد چشم بودن شوهرش را از من پنهان و با شوهر دادنم مرا از دست پدرام خلاص کند و من این را خ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0خوب خلاص شدن ازپدرام بهتراست تاحفظ غرور🙏💋