آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت و هفتم :
خاله سپیده آنقدر با او حرف زد تا راضیاش کرد مرا از اتاقم بیرون نکشد و من... تا صبح با افکاری بی سر و ته دست به گریبان بودم.
***
چند خانم در حال نظاره کردن مانتوها با من حرف میزدند:
ـ جنسش خوبه؟
ـ به نظرتون بهم میاد؟
ـ اون یکی بهتر نیست خانوم؟
سعی داشتم راهنماییاشان کنم:
ـ فکر میکنم این مناسب پوست شما باشه... این یکیام کرپه فروش خوبی داره.
مانتوها ر

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋💋چقدر پدارم بی شعور 😠🤦 ♀️