پارت نود و سوم :

*****
امین با یک تیشرت نارنجی و شلوار آدیداس همان رنگ توی کوچه با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد. برادر سیزده ساله‌ی آن‌ها برای فهمیدن ماجرا خیلی کم سن و سال بود و اجازه داده بودند که او توی دنیای خودش بماند.
مرتضی دم در خانه‌شان روی دو پایش نشسته بود و زنجیری را روی انگشت اشاره‌اش تند تند می‌چرخاند و خیلی با دقت بازی بچه‌ها را گزارش می‌کرد و گاهی هم در نقش یک داور به نشانه‌ی خطا سو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Sayeh

    0

    خانوم نویسنده میدونستین فرهاد سیگاریه؟!

    ۶ ماه پیش
  • چیپسی

    0

    مرتییییی عاشقتمممم🤣😂

    ۶ ماه پیش
  • Sky

    0

    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚🤭

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    عالی 👏👏

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍💚

    ۲ سال پیش
  • یاس

    0

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    ❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۳ سال پیش
  • مریم بانو

    2

    وای دهنتو مرتضی (اصلا من بهت گفته بودم این فرهاد سیگاریه) چقد شیرینه این پسر😅😍قصد زن گرفتنم نداره متاسفانه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه عقاب همیشه تنهاست😂

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    سلام سلام خیلی قشنگ بودبانو🌹باآقا مرتضی😉عاقا مرتضی ترک کنه وباپارتی بازی فرهادبره هتل ووردل عطاکارکنه یه جوریم هوای فرهاداداشته باشه خیلی خوب میشه هاهیجان انگیزه،خوددانی😂زنم بهش بدیدبچه گناه داره😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خیلی به کامنتت خندیدم حالا در آینده مشخص می‌شه چرا برام بامزه بود🤣🤣🤣🤣 @نیلوفر خانم بفرما... انداختی رو زبونم این جمله رو😄

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    آخه مگه غیر اینه ؟😂 در پارت های آینده همه چیز معلوم میشع دیگه😂نمیشه اسپویل داد😁🪓

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    پس نمیشه براش کاری کرد اگه بشه هم سخت میشه 🫢

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    مرتضی قفلی زده رو این موضع که فرهاد سیگاری هست مرتضی فقط سیگار میکشه یا چیزی دیگه هم مصرف میکنه 🤔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خودش که نم پس نمیده ولی من توی گوشت می‌گم که هم شیشه هم تریاک. به کسی نگو لطفا

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    0

    خسته نباشی🤍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍😍💚

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    این گلشن کلا سادیسم داره ها😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فقط هم فرهاد رو اذیت می‌کنه طفلی🥲💔

    ۳ سال پیش
  • دریا

    0

    سلاممممممم در یک کلام عالیههههه رمانت تحسین میکنم ذهن خلاقت رو پر قدرت ادامه بده اون بالا بالاها ببینیمتت ولی دلم میخواد ریحانه رو بکشم و از همه سروران عزیز که در اعمال خاکسپاری .... 😂 قلمت مانا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت جاناااا🥰🥰 خوشحالم که دژاوو رو دوست داری💚 واقعا منم ریحانه رو دوست ندارمممم

    ۳ سال پیش
  • لیلی

    0

    میگم آزاده جون سرت گرم رمان جدیده،آخراشو ول دادیاااااهیجان بده بابا😃وگرنه وضعیتمون باهات درآینده مشخص میشه😁😆🙃 راستی تومی دونستی فرهاد سیگارمیکشه🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه بابا رمان جدید کجا بود... فعلا اصلا وقت ندارم بهش برسم🥲💔 پارت یکشنبه آخرین هیجان رمانه... الان دیگه آخرای رمانیم و فصل جمع بندیه قرار نیست گره بندازم توی رمان

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    مثل همیشه عالییی💕

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️