پارت نود و یک :

یک لحظه فکر کرد نکند اگر او نباشد شانسی برای آن‌ها وجود داشته باشد؟ از خودش پرسید اگر گلشن واقعا هنوز هم پیمان را دوست داشته باشد و حتی بتواند ببخشد چه؟ غرق در این فکر‌هایش هنوز هم پیمانِ مقابلش را نگاه می‌کرد که متفکرانه و غمگین به ستون تکیه زده بود. مطمئن بود که با عذاب این فکر نمی‌تواند کنار گلشن زندگی کند...
پیمان خودش را از ستون جدا کرد و گفت:
- من دیگه برم.
فرهاد پاسخی ندØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فروغ

    0

    بانو جان قلمتون مانا و عالی😍

    ۵ ماه پیش
  • چیپسی

    0

    فاینالییییی

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    بلاخره به همدیگه اعتراف کردن 🤍🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بلههههه😍😍😍 امیدوارم تا انتها از رمان لذت ببری و بعدش به مونالیزا سر بزنی🥰

    ۲ سال پیش
  • MaRi

    0

    خداروشکر لاعقل گلشن هم اعتراف کرد.. وگرنه باید چن روز گلشن باز منت کشی میکرد و ما باید حرصش رو میخوردیم🙁🤦🏽 ♀️😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره خداروشکر🥰 یکمی هم باید دوتایی‌هاشون رو می‌دیدیم تا رمان تموم نشده☺️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    هورااااااا بالاخره شدددد😍💃همو بوسیدن هوراااااا😍😍عشقشو اعتراف کرد و من کلی خوشحال شدم ایوللللل💃💃😍😍عاشقتم آزاده جونمممم❤️😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی دیر... ولی بالاخره🤭 زرناز مهربون و قشنگم🤩

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • مریم بانو

    0

    وای من خرکیفم خدااا😍😁 دیدی شد بالاخره شد🥺😅

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😁😁💚

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    0

    فقط میتونم بگم اخیشششششششششش🥲😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚💚😍😍😍

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    0

    آخجوووون بوسیدشششش😍😂وای خودای من چقد منتظر این لحظه بودم که فراد ببوسه😌💋😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله دیگه... بفرمایید انتظارات به پایان رسید😍

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    و عطا مسئله این است عاقا عطا همینجوری ک خودت با سرتق بازی با سحر ازدواج کردی،فرهادم مث خودت فقط گلشن بچشش میاد 😇😊

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گویا عطا واسه خودش عیبی نداشت ولی فرهاد بیخود می‌کنه😔

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وای وای وای 🥳🥳🥳🥳🥳چقد این پارت چسبید اوووووف دمت گرم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره دیگه همون‌طوری شد که خودت گفتی 😁 (وی در اصل می‌گرید..😭)

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    درموردشیفت شب آخه عطامیخادفرهادتربیت بده شبهاتنهانخابه 😁😁😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به چه چیزی دقت کردی هااا بعیدم نیست! چه خوشم میاد عطا رو یه جوری شناختید که خودم نشناختم🤣 البته یکی باید بهش بگه اتفاقی که نگرانه شب بیافته روز هم می‌تونه بیافته😐💔

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    نه دیگه توروزنصف بازسرکارنصف زنان مظفری باتلفن پیگیرن درکل رمان تقریبااینطوربخاطرهمین تافصل۳طول کشیدگلشن اعتراف به عشق،کنه اصلافرهادکمبودخواب داره موقعه که مریض بودخوابیدن فرهادخوندیم درحق فرهادظلم شد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌فهمم هاااا ولی متوجه نمی‌شم🤣 با کمبود خواب فرهاد موافقم.... یه بدبختیه طفلی💔

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    بعد از ظهر این پارتو خوندم اومدم کامنت بزارم یهو دیدم پسرم فرشو با دفتر نقاشی اشتبا گرفته حاشیه ی فرشو کلا خط خطی کرده اعصاب مصابمو داغون کرد یادم رفت بنویسم الان اومدم بگم واقعا عالی بود مثل همیشه🧡

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم... منم پسرم جدیدا خیلی شیطون شده🥺

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    0

    واااییی بهترین پارت بود ایشالله ازاین به بعدزندگی عاشقانشون شروع شه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم😄

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️